که عشق...

 

او...؛ بهانۀ شعـــــــری، که واژه اش، غــم بود

و مـــــــن... اسیر هبوطی، که سهـــــم آدم بود

 

بهشت بود و فقـــــــط، بوی بی قراری شـــــب

بهشت بود و نگــــاهی که گنگ و مبـــــهم بود

.

.

به چشمهـــــــاش، گره خورد لحظه ای از عشــق

که عشـــــــــق؛ حادثه ای از ازل مقـــــــــدّم بود

 

و دستهــــــــای کسی روی شانـــــــه ای لغزید...

...نفــــس برید و... خدا، باز هم مصمّـــــــم بود

 

به سیب و گندم و خرمـا، به سیب و گنــدم و درد

برای معجزه هایی که سهم مریـــــــــــــــم بود...

 

 پی نوشت 1: واژه ها زیبایند، اگر از گلوی تو بر قلب من سرازیر شوند.

پی نوشت 2: بهای بهاری شدنمان یک مشت ارزن بیشتر نیست، برای پرنده... درسرمایی که غریبانه می کشد.

 

/ 22 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی آخرتی

این وبلاگ زود به زود به روز می شود «تنهاترم کرد هرچه به دست آوردم . . . » به روزم با شعر و صدای خودم دعوتید دوست من

بهرام خزائی

صبح زمستونیتون بخیر این روزها چه خبر ؟ خوبی دعوتت می کنم به دوفنجان بارن و شعر لینکتم می کنم تا بیشتر بخونمت خوشحال میشم لینکمو بزنی برای شعر [گل][گل]

جعفرزاده

سلام وبلاگ دوست داشتنيى داريد .. فضاى آرامش بخشى داره .. معلومات زيادى نسبت به شعر ندارم اما واقا شعر دلنشينى بود.. موفق باشيد .

نادر

سلام برخانم یعقوبی عزیز شعرهایت را خواندم. زیاسروده ای ولذت بردم. زین پس از شما بشتر خواهم خواند شادباشی وسربلند

نادر

سلام برخانم یعقوبی عزیز شعرهایت را خواندم. زیاسروده ای ولذت بردم. زین پس از شما بشتر خواهم خواند شادباشی وسربلند

محمد

که عشق؛ حادثه ای از ازل مقدم بود مثل همیشه لذت بردم

توفیق خواه

سلام [گل] شعر هایتان بسیار دلنشین است دعوتید به نقد شعرهایم در بوم شعر[گل]

مهدی آخرتی

وبلاگ مهدی آخرتی با یک مطلب تکان دهنده به روز است