پایان (نقطه)

حس می کنم حرفهایم فراتر از یک پی نوشت شده... حس می کنم در قلبم واژه ها بیش از همیشه زاد و ولد می کنند و خفه می شوم اگر ننویسم همانطور بداهه... و این استعداد نیست، درد است که می تراود و فوران می کند. درد است که چنگ می اندازد به گلوی هفده سال نوشتنم.

یادش بخیر... کلاس پنجم بودم اولین بار که واژه هایم شبیه شعر شد و من کمی شاعر؛ و متهم شدم... به اینکه زودرنجم و زیاد گریه می کنم... و هنوز متهمم... به بی اعصابی و زود رنجی ... تقصیر این چشمهای لعنتی ست که خیلی زود ابری می شود و...

هنوز به آنجا نرسیده ام که مثل خیلی ها قرص های رنگی ام را ببلعم و فقط... زنده باشم... و ... نا آرامم، اما درد را که دوایی نیست... اگر درد باشد...

شاید مسافری باشم که به انتهای راه رسیده ام، یا شاعری که واژه هایش تمام شده، یا اصلا آدمی که دیگر سهم اکسیژنش را نفس کشیده و باید فقط به این دنیا بازدم هدیه کند و مثل یک ماهی که از آب بیرون افتاده، چند قدم آنطرفتر سکون باشد و سکوت و او...

شاید... شاید... چقدر می توانم «نقطه چینی» باشم در امتداد «شاید»هایی که می توانستم باشم و نبودم... ن... بود...م... ن... ا... بود... م... چقدر آدم می تواند با یک «الف» در کنار نبودنش قشنگ شود و بعد... قشنگی اش را به تو هدیه کند. به تو که عاشقش بودی...

من بودم... و سیب... و جهنمی که ترکش کردم. من بودم و... تو... و بهشتی که ترک برداشت. از سیاهی شعرهای من... ترک برداشت و تب کردم. و هذیان بود که سرازیر شد از دهان من در گوش تو...

به خودت که آمدی دیوانه ای بودم تبدار... به خودت که آمدی لال شده بودم... لال...

 

ظهــــر تب کرده در زمستانم، آی آغوش بی امــان برگرد

تو سزاوار ماندنم بودی، من گرفتارلحظه ای...  از مــرد

...

«سقف» تصویر خیره ماندن زن، پشت دیوارهای پوشالی

-باز من را کسی نفس بکشد!- در اتاقی سیاه و ساکت و سرد...

 

کاش یک «واژه» پشت در باشد، بعد تکــــــــرار مبهم شاعر

تا به پایان سوختــــن برسد، سالهایی که زندگـــــــــــی می کرد.

 

چقدر شکنجه شده باشد خوب است؟ دیوانه ای که فریادش را گم کرده است...

 

 (زهرا یعقوبی، سی و پنجم پاییز 1392، مشهد)

/ 36 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amiryas

سلام : وب نایسی داری... خیلی زیباست... ازت دعوت میکنم که پیشم بیایی

مهدی آخرتی

با خبر «تو بی دلیل زیبایی» در نمایشگاه کتاب تهران و شعر پست اخیر به روزم دعوتی دوست من

محمد

سلام. من هنوز گاهی سر میزنم.. هنوز حسی که از شعرهات میگیرم به زیبایی روز اولیه که اتفاقی خوندمشون موفق باشی.. یا حق

سید علیرضا رئیسی گرگانی

سلام و عرض ادب دارم و احترام محضر مبارک شما خواهر فرهیخته گرامی و بزرگوار سرکار خانم یعقوبی عید فطر را به شما تبریک عرض کرده و از درگاه ایزد دوست (جل جلاله) برای شما آرزوی بهروزی و سلامت و موفقیت مینمایم ارادتمند سید علیرضا رئیسی گرگانی

vahid shahabi

با سلام می خوام شما رو به عنوان هنرمند در وبلاگ سرخه ای ها معرفی کنم می تونم عکستون رو بذارم یا نه؟ ممنون

vahid shahabi

با سلام می خوام شما رو به عنوان هنرمند در وبلاگ سرخه ای ها معرفی کنم می تونم عکستون رو بذارم یا نه؟ ممنون

مهریار

شعرای زیبایی داری خوش حال میشم نظرت رو درباره وبلاگم بگی [لبخند]